اخبار مازند اصناف پایگاه اطلاع رسانی اصناف مازندران - کد خبر : 21756 مورخ:[1394-08-14 12:10:01]
تابلوی عجیب بر سردر مغازه مرشد چلویی!

تابلوی عجیب بر سردر مغازه مرشد چلویی!

روزی مرحوم مرشد چلویی (کاسب معروف و مومن) خدمت جناب شیخ رجبعلی خیاط رسید و از کسادی بازارش گله کرد و گفت وضع ما خیلی خوب بود...

به گزارش مازند اصناف؛ یکی از مهمترین صفات انسانی رعایت انصاف نسبت به همگان و در همه حالات است. انصاف داشتن نه تنها دستور دین است بلکه عقل و انسانیت نیز حکم می کنند که نسبت به دیگران حتی پیروان سایر ادیان انصاف داشته باشیم. در خرید و فروش و تجارت نیز یکی از آداب، رعایت انصاف است. یعنی باید طوری رفتار کنیم که دوست داریم همانگونه با ما رفتار کنند. جالب است که واژه انصاف از نصف گرفته شده لذا معنایشاین است که باید هر دو طرف سود ببرند نه اینکه یکی سود ببرد و دیگری ضرر کند!

 

رسول اكرم صلی الله علیه و آله و سلم می فرمایند:
«مَن واسَى الفَقيرَ و َأَنصَفَ النّاسَ مِن نَفسِهِ فَذلِكَ المُؤمِنُ حَقّا.»
«هركس به نيازمند كمك مالى كند و با مردم منصفانه رفتار نمايد چنين كسى مؤمن حقيقى است.» (خصال ص‏۴۷ ، ح ۴۸)
                                                                                                           *** 
سه نکته:
* چقدر سود روی کالایمان بکشیم؟
در خصوص میزان سود شرعی بعضا شنیده می شود که می گویند باید ۱۰ یا ۲۰ درصد سود روی اجناس کشید. حال آنکه مطابق احکام شرعی و فتاوای فقها شرع مقدس اسلام سود مشخصی را تعیین نکرده بلکهتنها یک چیز را خواسته است: "انصاف". در فتاوا هم آمده که فروشنده باید در میزان سودش رعایت انصاف را بکند. حالا ممکن است در یک صنف سود ۱۰ درصد انصاف باشد و در صنف دیگر ۲۰ یا ۳۰ یا ۴۰. این بع عُرف و تشخیص عموم مردم و شرایط مشاغل مختلف مربوط می شود.
 
** بهترین اعمال چیست؟
رعایت انصاف آنقدر مهم است که امام صادق(ع) مى‏فرماید: «بالاترين اعمال سه چيز است: رعايت انصاف نسبت به مردم تا آنجا كه هر چه براى خود دوست دارى براى آنان نيز دوست بدارى. مواسات نمودن با برادرت در مال، ياد خدا در هر حال...» (بحار، ج ۶۶، ص۳۱)
 
 
 
 
 
*** تابلوی عجیب بر سردر مغازه مرشد چلویی
در کتاب کیمیای محبت حکایت جالبی به شرح زیر نقل شده است: روزی مرحوم مرشد چلویی (کاسب معروف و مومن) خدمت جناب شیخ رجبعلی خیاط رسید و از کسادی بازارش گله کرد و گفت وضع ما خیلی خوب بود، روزی سه چهار دیگ، چلو می فروختیم و مشتری ها فراوان بودند، اما یکباره اوضاع زیر و رو شد و مشتری ها یکی یکی پس رفتند، کارها از سکه افتاد و اکنون روزی یک دیگ هم مصرف نمی شود!
شیخ تاملی کرد و گفت: تقصیر خودت است که مشتری ها را رد می کنی!
 
مرشد گفت: من کسی را رد نکرده ام و حتی از بچه ها هم پذیرایی می کنم و نصف کباب به آنها می دهم.
شیخ گفت: آن سید کی بود که سه روز غذای نسیه خورده بود، بار آخر شاگردت او را هل داد و از در مغازه بیرون کرد؟!
مرشد سراسیمه از نزد شیخ بیرون آمد و شتابان در پی آن سید راه افتاد او را یافت و از وی عذر خواست و پس از آن تابلویی بر در مغازه اش نصب کردن و روی آن نوشت:
«نسیه و وجه دستی داده می شود (حتی به جنابعالی) بقدر قوّه!»
 
 
 

 

 

 

 

تراز

» برچسب ها :



مطالب مشابه


مطالب تصادفی

Go to TOP
طراحی و پیاده سازی : کیمیا سامانه
داده پرداز کیمیا